جمعه هجدهم اسفند 1385
اس ام اس عاشقانه
 

اس ام اس عاشقانه

 

 

 

دلم تنگ است اين شبها يقين دارم كه مي داني . صداي غربت من را ز احساسم تو مي خواني . شدم از درد و تنهايي گلي پژمرده و غمگين . ببار اي ابر پاييزي كه دردم را تو مي داني . ميان دوزخ عشقت پريشان و گرفتارم . چرا اي مركب عشقم چنين آهسته مي رانی . تپش هاي دل خستم چه بي تاب و هراسانند . به من آخر بگو اي دل چرا امشب پريشاني . دلم درياي خون است و پر از امواج بي ساحل . درون سينه ام آري تو آن موج هراساني . هماره قلب بيمارم به ياد تو شود روشن . چه فرقي مي كند اما تو كه اين را نمي دانی .

 

با « نه » شنيدن از تو كه من كم نمي‌شوم . مجنون‌نمـــاي مــردم عالم نمي‌شوم . اين اوّليـــن خطاي تو، حوّاي سنگ‌دل . پنداشــــتي بدون تو آدم نمي‌شوم . بعداز تو اي خزان‌زده ديگر براي هر . شب‌بوي تشنه‌لب‌شده شبنم نمي‌شوم . دلخور نشو عزيز از اين خُلقِ بي‌خيال . گفتم كه بي تو پاپيِ خُلقم نمي‌شوم . آه اي نگاه‌هاي تماشـــا خداوكيل . علّاف چشم‌هـــاي شما هم نمي‌شوم . بگذار صـادقـانه بگـويـم بدون تو . هر كار مي كنم... نه .. نه .. آدم نمي‌شوم

 

مرا عمري به دنبالت كشاندي ... سرانجامم به خاكستر نشاندی ... ربودي دفتر دل را و افسوس ... كه سطري هم از اين دفتر نخواندی .. گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت . پس از مرگم سركشي هم فشاندی .. گذشت از من ولي آخر نگفتی ... كه بعد از من به اميد كه ماندی .

 

تنها ترين آواره ي اين جاده بودم ... آن شب كه از چشم غزل افتــــاده بودم ... آن شب دعا كردم كه برگردي از اين راه ... با دستهاي خالی ام آمـــــاده بودم .. تنها سلامي كــــــردي و رفتي ولي من ... من تــــا ابـد در پاي آن اســـــتاده بودم ... اين جا براي گفتن يك حرف هرگز ... پيش كسي حتا لبي نگشـــــــاده بودم ... من با غزل گفتم تو مي آيي ولي بـــــاز ... در گير اين انديشه هاي ساده بودم .

 

ندانستم تمام حرفهایش فریب است ... خنده هایش دروغ و بی احساس ... گریه هایش هم کمی عجیب است .. ندانستم ویرانگری آمده ویرانم کند ... ساحر است می خواهد سحر سامانم کند ... ندانستم رهگذر است بهانه اش خستگی ... برای اغفا ل من می آید از در دلبستگی ... باورش کردم ... و حرفهایش را شنیدم ... دلم که با دلش یکدل شد جز آزار چیزی ندیدم ... زبان بازیش که تمام شد ... دل ساده ام که رام شد ... دیگر دوست داشتنی در کار نبود ... دیگر دوستی منتظر سر قرار نبود ... راست و دروغ به عشق من قسم خورد ... چیزی نگفتم من هر چه به روزم آورد ... حالا خوب می فهمم معنی حرفهایش را فریبی بیش نبود .

 

در امتداد لحظه هام .. تنها تو هستی روبروم .. آرامش قلب منی .. ای منتهای آرزو .. ای همیشه مهربون .. توی زندگیم بمون .. دلم و تنها نزار .. من و از خودت نرون .. با تو دارم به خدا .. آرزوی زندگی .. عاشق روی توام .. در کمال بندگی .

 

کاش چون پاييز بودم کاش چون پائيز بودم .. کاش چون پائيز خاموش و ملال انگيز بودم . برگهاي آرزوهایم يکايک زرد ميشد .. آفتاب ديدگانم سرد ميشد . آسمان سينه ام پر درد ميشد . ناگهان طوفان اندوهي به جانم چنگ ميزد .. اشکهايم همچو باران .. دامنم را رنگ ميزد . و چه زيبا بود اگر پائيز بودم . وحشي و پر شور و رنگ آميز بودم .

 

شب شد . خورشيد رفت . آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جست و جو می کرد . ناگهان ستاره ای چشمک زد . آفتابگردان سرش را به زير افکند . گلها خيانت نمي کنن .

 

نمی دونم نازنينم که کدوم حرف تو رو آزرد .. يا کدوم ترانه ی من تو رو مثل گلی پژمرد . نمی دونم .. نمی دونم که چی گفتم تو شنيدی . چه خطایی سر زد از من که تو از من دل بریدی بين ما راهی نباشه .. نمی دونم کی می تونه . که برام مثل تو باشه .. اگه روزی تو نباشی .. يا بری از من جدا بشی .. نمی دونم تو می تونی .. عاشقی دوباره باشی . اين پرنده ی دل من . نمی تونه پر بگيره . تو رو می خوام که در کنارش . بال و پر از سر نگيره . آخه حيفه پر نگيره . پشت ابرارو نبينه . حيفه اينجا تک و تنها . تو قفسی تنها بشينه . .

 

روز اول پیش خود گفتم دیگرش هرگز نخواهم دید . روز دوم باز میگفتم لیک با اندوه و با تردید . روز سوم هم گذشت اما بر سر پیمان خود بودم . ظلمت زندانی مرا می کشت باز زندانبان خود بودم .. روزها رفتند و من دیگر خود نمیدانم کدامینم . آن من سرسخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم .. بگذرم گر از سر پیمان می کشد این غم دگر بارم . می نشینم شاید او آید عاقبت روزی به دیدارم . .

 

روزی به خانه ام مي آيی .. من نيستم . به قاب عكسم روی طاقچه خيره مي شوی . روز ديگر به خانه ام مي آيی .. عكسم نيست اما يادم در خانه جاری است .. روز ديگری هم به خانه ام می آيی . يادم نيز از خانه كوچيده است . اين سه لحظه برای يك سفر جاودانه كافی است ..

 

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت .. از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت .. از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی .. بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت .. از اینکه با تمام پس انداز عمر خود .. حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت .. کم کم به سطح آینه برف می نشست .. دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت .. دنبال کودکی که در آن سوی برف بود .. رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت .. نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد .. من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت .. شاعر در کنار جو گذر عمر دید و من .. خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت ..

 

امشب تو را حس می کنم در سرزمین باد ها .. محو نگاهت می شوم تو کیستی ای آشنا .. ای آشنا امشب چرا شعرم غریبی می کند .. با هر که غیر از یاد تو نا آشنائی می کند .. در عصر بی اصل و نصب،مبهوت افکار توام .. باور کن ای آبی ترین بهر تو من جان میدهم .. تو در نگاه تلخ من نقش خدا را داشتی .. گلهای زیبا را تو در گلدان فکرم کاشتی .. در خلوت زردم تو را با عشق سودا می کنم .. تصویر خوبیها توئی حیران منم،حیران منم .. تقدیر را در گوشه ای از زندگی ام باختم .. با یاد چشم سبز تو ، با درد غربت ساختم .. ای کاش من هم مثل تو محو تماشا میشدم .. یا مثل فکر آبی ات همرنگ دریا می شدم .. در وحشت تاریک شب گر چه تو را گم کرده ام .. بی هیچ غل و غش ، تو را امشب ترنم می کنم .. برهیبت نورانی ات گلها تبسم می کنند ..

آینه ها در چشم تو خورشید را گم می کنند ..

 

نام خود عاشق نهادم دلبری یادم نکرد ..  یار من وقتی که شیرین بود فرهادم نکرد ..  بر بیابان رفتم و چون آسمان غوغا زدم .. عاقبت دلدار من گوشی به فریادم نکرد .. در جهان هر دم به ملک درد طوفان می وزد .. تک شدم در دار غم آزاده ای شادم نکرد .. قلب من در آتش هجران عجب مردانه سوخت .. مردی از این بند و دام تیره آزادم نکرد ..

 

من میدانم که روزی خواهم مرد ، پس مرا در خاک می نهید .. مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدانند که سیاه بخت بودام .. چشمان مرا باز بگذارید ، تا تمامی جهان بدانند که چشم انتظار از این دنیا رفته ام .. دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند که من به آنچه می خواستم نرسیدم .. و در آخر یک پارچه سیاه بر تابوتم بکشید ، تا همگان بدانند هر چه ظلمت بود کشیدم .. 

 

اين ديوانگيست

.. که از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينکه خار يکي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم .. که همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينکه يکي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها کنيم ..

 

تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم .. ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم .. کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پر پرت کنم .. حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم .. من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها .. نه برده ی حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها .. من عاشقم همین و بس غصه نداره بی کسیم .. قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم ..

 

 

روز اول گل سرخي بريم آوردي و گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم آوردي و گفتي که دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي بريم آوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي مرا ببخش فقط يک شوخي بود

 

 

 

یک روز عشقت را دزدیدم و برای اینکه جای مطمئنی داشته باشد آن را در قلبم پنهان کردم .غافل از اینکه روزی برای پس گرفتن آن قلبم را خواهی شکست

 

 

 

گاه گاهی که دلم می گیرد به تو می اندیشم خوب در یادم هست چه شبی بود آن شب! تو همان نوگل دیرینه و من برگ زردی که فتاده است به خاک و من اندر عجب این دیدار که تو بعد از سال ها هم چنان زیبایی! کاش می دانستی که چه کردی با من در همان لحظه که لبریز ز شوقت بودم چشم بر گرداندی و مرا سوزاندی

 

 

 

مي خواستم براي از دست دادنت گريه کنم ولي افسوس تمام اشکهايم را براي بدست آوردنت از دست دادم

 

 

 

سيب سرخي رابه من بخشيد رفت ساقه سبزدلم راچيد رفت عاشقي هاي مراباورنکرد عاقبت برعشق من خنديدرفت اشک درچشمان سردم حلقه زد بي مروت اشکهايم راديد رفت

 

 

 

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود

 

 

 

هر کسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد من ساده به خيالم که همه کار و کسم شد

 

 

 

نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

 

انسان با سه بوسه تکميل مي‌شود: بوسه مادر که با آن پا به عرصه خاکي مي‌گذاري، بوسه عشق که يک عمر با آن زندگي مي‌کني و بوسه خاک که با آن پا به عرصه ابديت مي‌گذاری

 

 

 

کاش کسي تو دلمون پا نميذاشت... کاش اگه پا ميذاشت دلمون رو تنها نميذاشت... کاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نميذاشت

 

 

يکي باش براي يک نفر ...نه تصويري مبهم در خاطره ها

 

فکر مي‌کني دردِ من بخاطر خورشيد است؟ چه فايده بهار بيايد؟ بادام‌ها شکوفه کنند؟ آخرش مگر مرگ نيست؟ هست، اما مگر من مي‌ترسم از مرگي که خورشيد مي‌آورد؟ من که هر فروردين يک سال جوان‌تر مي‌شوم، هر بهار عاشق‌تر مي‌شوم، مي‌ترسم؟ آه دوستِ من، دردِ من چيز ديگري است.... " اورهان ولي "

 

 

عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد

 

 

مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه

 

 

سكوتم را به باران هديه كردم//، تمام زندگي را گريه كردم//، نبودي در فراق شانه هايت// به هر خاكي رسيدم تكيه كردم

 

وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني

 

 

عشق قانون نمي شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه اي از قوانين عاطفي است

 

 

وقتي ذهنت صرفا در اختيار خودت باشد، ازآرامش دروني برخورداري. وين داير

 

مهر طلبي نياز به اين است که کسي تو را به شيوه اي خاص دوست داشته باشد، وقتي چنين نشود، مي گويي: "اين منصفانه نيست." مهرطلبي از فقدان اعتماد به نفس ناشي مي شود. وين داير 

 

لرزش صدات.........برق نگات........تپش قلبت........نفسهاي تندت........همه اينا نشونه اينه که.............تيروئيدت فعاله

 

عشق حقيقي هرگز کسي که به حقيقتي رسيده نمي تواند ان را براي ديگري تعريف کند و کسي که ادعاي دانستن حقيقت را دارد تنها آن را از دور ديده است. همانند پروانه اي که وقتي در آتش سوخت ديگر زنده نيست تا توان باز گفتن آنچه را ديده است داشته باشد پس آنکه به حقيقت رسيده هرگز نمي تواند آن را براي ديگري باز گويد چرا که هر کس بايد خود اين تجربه را داشته باشد

 

 

سرنوشت هيچ چيز در گذشته تان وجود ندارد كه اكنون نتوانيد آن را تغيير دهيد . شما خالق گذشته و آينده تان هستيد . بنابراين شما اكنون را هم ايجاد مي كنيد ، حتي چيزهايي كه احساس مي كنيد ، تغيير ناپذيرند

 

 

 پروردگارا روا مدار در ظلمات جهل و ظلال، از چراغ هدايت به دور افتم و بيغوله را از شاهراه بازنشناسم. روا مدار که به خواب غفلت فرو افتم و کيفر غفلت خويش ببينم.

 

 

ديشب داشتم تو گورستان عشق قدم ميزدم خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟ همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم .... اون دل همون کسي بود که باعث شده بود دل من خيلي پيش ها بميره

 

 

 زندگي اين گونه زندگي کنيم:ساده اما زيبا،مصمم امابي خيال،متواضع اما سربلند،مهربان اما جدي،سبز اما بي ريا،عاشق اما عاقل

 

آن روز با گلها خداحافظي کردم فکر نمي کردم که اين نگاه آخر است فکر نمي کردم فاصله ها مثل علف هاي هرز روي نگاهم را مي پوشانند کاش مي دانستي چقدر دلم برايت تنگ شده شده

 

 

 به شهر عشق نميرم بي تو هرگز نشم عاشق بميرم بي تو هرگز غروب بي کسي ها مونسم شد ببين بي تو چه پيرم بي تو هرگز

 

زمزمه كن: تو بگو خودت بگو...با تو بمونم يا برم...آخه من نميخوام که غصه دارت بکنم... زمونه خواست که من از تو جدا شم ...اينه دنيا،اينه دنيا راست مي گفتي تو ...ديگر اکنون دير است،دوستي و دوري بهترين تدبير است... مرا ببوس...مرا ببوس ...براي آخرين بار ....... با تاکيد بر دو کلمه آخر: ماييم و موج سودا،شب تا به روز تنها... با تاکيد بر کلمه آخر: تو رها از من باش...اي برايم همه کس...مانده ام من ز نفس.... ميشه از تو پر گرفت تا اوج ابرها...

 

تو نباشي نمي خوام لحظه اي رو سر بکنم نمي دونم بعد تو من چي رو باور بکنم نميتونم نميتونم نميتونم من تو رو رها کنم بعد تو من چه کسي رو عشق من صدا کنم

*.*.*.*.*.*. *

با ما بگو رضاي تو گر در شکست ماست... پروانه ايم و سوختن ما به دست ماست

 

 

انواع قهوه:

1.شیرین مثل صورتت

2. رقیق مثل قلبت

3. تلخ مثل دوریت

 

من 4 چيزو خيلي دوست دارم

 

تو اسمون خدارو

 

رو زمين خودمو

 

تو خودم قلبمو

 

تو قلبم تو رو 

 

 

 

 

نمي دانم چرا اين گونه هست؟ وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما،دلت بسته به مهر ديگري است. بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري... که دلش پيش تو نيست

 

اي کساني که مامور دفن من هستيد مرا درتابوتي سياه بگذاريد تا همه بدانند هرچه سيه روزي بود من کشيدم چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند که چشم براهش بودم و دستم را از تابوت بيرون بگذاريد تا همه بدانند چيزي با خود نمي برم يک دسته گل پژمرده روي مزارم بگذاريد تا همه بدانند جواني بودم ولي زود پژمردم

 

نام:اواره-.-شهرت:سرگردان-.- شغل:گداي محبت -.- نام مادر:چشم انتظار-.- نام پدر:سلطان غم-.-جرم:به دنيا امدن-.-محکوميت:زندگي کردن-.-مدت گذشته:22سال-.- تاريخ ازادي:مرگ-.- تلفن:اه وناله-.-ادرس:شهر بي مهري -چهارراه انتظار-خيابان سوزوگداز-کوچهء نامردي-پلاک تنهايي

 

اگر خواستي يه کسي ، عاشق هم نفسي ، عمرشو حيرونت کنه ، جونشو قربونت کنه ، جون مادرت رو ما يکي حساب نکن

 

بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد اب شودوبه جاي يار برايم گريه کند

 

كسي با سكوتش مرا تا بيابان بي انتهاي جنون برد كسي با نگاهش مرا تا درندشت درياي خون برد ××× مرا بازگردان! مرا اي به پايان رسانيده آغاز گردان

 

باد که مياد آروم آروم قاصدک هارو مياره دلم ميگه خدا کنه باز خبر از تو بياره چشام همش تا به سحر به ياد تو خواب نداره خاطره ها جون مي گيره باز تو رو يادم مياره

 

تنهايي را دوست دارم، زيرا بي‌وفا نيست، تنهايي را دوست دارم، زيرا عشق دروغين در آن نيست، تنهايي را دوست دارم، چون بارها تجربه كردم، تنهايي را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست، تنهايي را دوست دارم... در كلبه‌ي تنهايي‌هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد، شايد در سكوتي يا شايد در شبي سرد و باراني... بگذار كسي نداند كه هنوز دوستش دارم...

 

تنهايي يعنی اين که به معشوقت بگی دوستت دارم بعد بهت بگه جک نگو. تنهايی يعنی اين که يه نفر رو از ته دلت دوست داشته باشی ولی نتونی بهش بگي. تنهايی يعنی اين که جلو همه مامانت بهت بگه خيلی بچه‌ای . تنهايی يعنی اين که عاشق بشی ولی فکر کنی دل درد داری!

 

ميدونم ميتونی قلبمو آتيش بزنی اما نزن...ميدونم ميتونی بري و منو تنهام بزاری اما نزار...ميدونم ميتونی بريو باکس ديگه‌ای دوست شی اما نشو...ميدونم ميتونی جواب منو ندی اما بده...ميدونم ميتونی نابودم کنی اما نکن...ميدونم ميتونی واسم افف نزاری ولی بزار

 

 

 

عشق ايستادن زير باران و خيس شدن زير باران نيست

، عشق آن است كه يكي براي ديگري چتري شود

، و اوهيچوقت نداند كه چرا خيس نشده

وقتي معلم گفت عشق چند بخشه؟ زود دستمو بردم بالا

و گفتم يك بخش، اما از وقتي كه تو

 رو شناختم فهميدم سه بخشه! آتش ديدن تو،

شوق با تو بودن، اندوه بي تو ماندن

 

 

 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم.

 

بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام

از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم و هنوز نمي دانم برق نگاه

كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند !

اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند....

شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم .

 

اون كه مي گفت جونش به جونت بنده حالا داره به گريهات مي خنده

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم  

 

 دنيا را بد ساختند .......... کسي را که دوست داري تو را دوست ندارد کسي که تو را دوست دارد تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوسش داري و او هم دوستت دارد، به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسيد و اين رنج است زندگي يعني اين............

 

کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند... تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند... سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است... کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند ...اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب ...،کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند... گاهي از غم مي شود ويران دلم ...، کاشکي دلها همه مردانه قسمت ميشدند

 

آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

 

! ...... اون كه مي گفت بدون تو مي ميره دروغ مي گه دلش جنس كويره ..... دروغ مي گه تو گوش نده به حرفاش ...... نگو هنوز مي خواي بموني باهاش ...... خيال نكن بدون اون مي ميري ...... بزار بره ...... نباشه جوون مي گيري

 

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده

 

 

وقتی فهمید می خوامش خندید و رفت

التماس را توی چشمام دید و رفت

با همه خوبیهام بی وفا

رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت

دیگه دل از همه دنیا سرده

کی میگه گریه دوای درده

بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره

بس که گریه کردم چشام آب نداره

هر چی من بگم باز تمومی نداره

از غم و غصه هام

که حساب نداره

چه کنم ای خدا با دل شکسته

چه کنم با دلی که ز خون نشسته

میدونست مهرشو با جونم خریدم

 

 

 

 

 

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج

 

 

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم

بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

 

 

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای

چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم

را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

 

 

 

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ

وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن

ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست

 

 

 

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی

پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

 

 

عشق ور زیدن ضمانت تنها نشدن نیست

 

 

 

 

برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟!

 

 

 

 

 

زندگي بهاري است گاهي ابري از خزان بر ان سايه مي افکند و دست روزگار بيوفايي وفاتارترين و مهربانترين ياران را از هم جدا مي کند محبت ابري است پس ذرهاي از محبت را از هم دريق ذکنيمُ

 

 

 

 

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

 

 

 

 

 

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده

 

 

 

هديه اي که براي تولد من اورده بود يک تابلو بود

که به خط درشت رويش نوشته بود:

((زندگي پوچ و بي معناست))

درصورتي که او هميشه به من مي گفت:

((تو تموم زندگي مني))

 

 

 

 

آغاز مي کنيم با دوستي با عشق و ادامه خواهيم داد تا سرزميني را به تصوير بکشيم که آسمان آن واقعا آبي است . من وتو شکوه و عظمت عشق را به ديگران نشان خواهيم داد . عشقي را آغاز مي کنيم بي پايان

 

 

 

 

کاش قبل از خداحافظي بهت مي گفتم که چشمات فقط يه بهونه بود واسه اروم کردن خودم

اصله کار خودت بودي

وگرنه چشمايه همرنگه چشمايه تورو بازم ميشد پيدا کرد

 

 

مي خواهم فاصله ها را بشكنم تا به تو برسم ولي افسوس فاصله ها درست برعكس دلها شكستني نيستند!!

 

 

 

 

در شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه ي جدايست

 

 

 

شمع اين حوصله را بر همه كس روشن كرد

كه توان تا به سحر گريه ي بي شيون كرد

 

 

 

 

از برج مراقبت مزاحمتون مي شم.اگه تو قلبتون جا هست اجازه فرود مي خواستم. اجازه هست؟

 

 

 

 

شايد کسي را که با او خنديده ايد فراموش کنيد .اما کسي را که با او گريستيد هرگز فراموش نخواهيد کرد

 

 

 

 

غم و شادي در يک خانه زندگي مي کنند به آهستگي شادي کن تا غم بيدار نشود.

 

 

 

هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري... هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري.

 

 

 

 

يک بچه همواره مي تواند سه چيز به يک آدم بزرگ بياموزد : 1- شاد بودن بدون دليل 2- دائم به کاري مشغول بودن 3- تقاضا کردن آنچه با تمام وجود مي خواهد.

 

 

 

 

هر كجا محرم شدي چشم از خيانت بردار اي بسا محرم كه تا يك نقطه مجرم مي شود.

 

 

 

اخم نکنيد هرگز نمي دانيد چه کسي ممکن است با يک تبسم عاشقتان شود.

 

 

 

 

همه ميگن بايد براي رسيدن به عشقش از تموم دنيا بگذره ولي تو كه دنياي مني چطور ازت بگذرم؟

 

 

 

 

 

هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن...

 

 

 

تنها يک سقوط است که جاذبه زمين مسئول آن نيست: فرو افتادن در عشق - آلبرت انيشتين

 

 

 

 

 

دوستي مثل ايستادن روي سيمان خيسه هرچي بيشتر بموني رفتنت سخت تر مي شه و اگر رفتي جاي پاهات براي هميشه مي مونه

 

 

هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نمي توني حفظش کني، چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات رازت رو نگهداره

 

 

 

اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم

 

زماني خنده هايت آشنا بود براي زخمهاي من دوا بود ميان اين همه آيينه و سنگ شکستن ابتداي ماجرا بود کسيکه دستهايش راتکان داد نگاهش ساده وبي ادعابود قدم ميزد ميان عطر گلها کسيکه سرنوشتش مثل ما بود کسيکه ساده وهمرنگ درياست به چشمان سياهت مبتلا بود

 

براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟من هم براي هزارمين بار به دروغ گفتم : نه! هيچوقت... تا مبادا دلش بشكند

 

دنبال نگاه‌ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم‌كم افول مي‌كنه دنبال كسي برو كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه

 

هميشه فكر مي كردم اگه يه روز نباشي مي ميرم ....... اما من نمردم من داغون شدم ........ خيلي دلم مي خواد بگم فراموشت كردم ...... ولي واقعيت اينه كه نمي تونم فراموشت كنم . خيلي دلم مي خواد خوابتو ببينم ولي از وقتي كه رفتي چشمام خيسه و خواب به چشمام نمياد . يادته اشكامو پاك مي كردي ؟؟؟؟؟؟؟ مي خوام بخوابم خوابتو ببينم .........اشكامو پاك مي كني ؟؟؟؟؟؟

 

سيه چشمي به کار عشق استاد

درس محبت ياد مي داد مرا

 از ياد برد آخر ولي من

 به جز او عالمي را بردم از ياد

 

 

 

اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم

 

زماني خنده هايت آشنا بود براي زخمهاي من دوا بود ميان اين همه آيينه و سنگ شکستن ابتداي ماجرا بود کسيکه دستهايش راتکان داد نگاهش ساده وبي ادعابود قدم ميزد ميان عطر گلها کسيکه سرنوشتش مثل ما بود کسيکه ساده وهمرنگ درياست به چشمان سياهت مبتلا بود

 

 

براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟من هم براي هزارمين بار به دروغ گفتم : نه! هيچوقت... تا مبادا دلش بشكند

 

دنبال نگاه‌ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم‌كم افول مي‌كنه دنبال كسي برو كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه

 

هميشه فكر مي كردم اگه يه روز نباشي مي ميرم ....... اما من نمردم من داغون شدم ........ خيلي دلم مي خواد بگم فراموشت كردم ...... ولي واقعيت اينه كه نمي تونم فراموشت كنم . خيلي دلم مي خواد خوابتو ببينم ولي از وقتي كه رفتي چشمام خيسه و خواب به چشمام نمياد . يادته اشكامو پاك مي كردي ؟؟؟؟؟؟؟ مي خوام بخوابم خوابتو ببينم .........اشكامو پاك مي كني ؟؟؟؟؟؟

 

سيه چشمي به کار عشق استاد

درس محبت ياد مي داد مرا

 از ياد برد آخر ولي من

 به جز او عالمي را بردم از ياد

 

 

 

 

 

چنان دل کندم از دنيا, که شکلم شکل تنهايي ست ببين مرگ من را در خويش, که مرگ من تماشايي ست

 

نه به ابر نه به باد نه به اين آبي آرام بلند كه تو را ميبرد اينگونه به ژرفاي خيال من به اين جمله نمي انديشم اي سراپا همه خوبي تك و تنها به تو مي‌انديشم

 

 

تاريکي غروب را به بهانه روشني طلوع فردا

تلخي غمي که مي گذرد را به خاطر شيريني لحظه هايي که مي آيد

سختي فراق را به اميد وصال

و درد رنج رسيدن به معشوق را فقط به خاطر عشق پذيرا هستم

 

زندگي با همه وسعت خويش مسلک ساکت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست اضطراب وهوس وديدن و ناديدن نيست زندگي خوردن وخوابيدن نيست زندگي جنبش وجاري شدن است زندگي کوشش و راهي شدن است از تماشاگه آغاز حيات تا به جايي که خدا مي داند

 

  گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد

 

***********************************************************

 

 

یه شعر خوشگل از مریم جون:::::

 

من از تو ممنونم

 

با یه نسیم پاک تو اومدی از راه

 

همون که میخواستم عین به تیکّه ماه

 

نشستی تو قلبم نشستی و موندی

 

از تبِ این خوبی دنیا رو لرزوندی

 

تو کردی مجنونم من از تو ممنونم

 

اومدی وقتی من یه دنیا غم داشتم

 

رو پلکای خستم یه دنیا غم داشتم

 

یه عمره میگردم دنبال یه خورشید

 

اومدی فهمیدم من تورو کم داشتم

 

تو کردی مجنونم من از تو ممنونم

 

تو خوندی از چشمام که خیلی دیوونم

 

نگو نمی مونی نگو نمی دونم

 

تو عاشقم کردی تو کردی مجنونم

 

تا آخر دنیا من از تو ممنونم

 

تو گریه ی ابرو بهم نشون دادی

 

با برق اون چشمات یه مُرده جون دادی

 

دلم مث یخ بود یه تیکه سنگ سخت

 

شکستی این سنگو دلو تکون دادی

 

تو کردی مجنونم من از تو ممنونم

 

فرشته بودی تو فرشته ی آواز

 

نگات یه عالم نور چشات یه دنیا راز

 

قرار شده هرگز جدا نشیم از هم

 

با هم بریم بالا با هم بریم پرواز

 

تو کردی مجنونم من از تو ممنونم

 

تو پادشاهم باش تو قلعه ی رویا

 

بشین تو قصر عشق منو ببر بالا

 

سوار قایق شیم بریم یه جای دور

 

بالا تر از ابرا رها تر از دریا

 

تو کردی مجنونم من از تو ممنونم

 

تو با خودت ماهو واسه من آوردی

 

به اسمم و عشقت واسم قسم خودی

 

چشامو وا کردم دیدیم یه جا دیگهَ م

 

خوابه یا بیداری ؟ کجا من و بردی؟

 

تو کردی مجنونم من از تو ممنونم

 

با چشم جادوییت قلبمو دزدیدی

 

دیدی که دیوونم اما نخندیدی

 

نوشتم و خوندم که بی تو میمیرم

 

نوشتم و خوندی خوندنمو دیدی

 

تو کردی مجنونم من از تو ممنونم

 

با حرفای سُرخِت پاییزمو ساختی

 

غصه هامو بردی یه گوشه انداختی

 

تو معبد چشمات زندگیمو باختم

 

تو شرطارو بردی می گفتی که باختی

 

تو کردی مجنونم من از تو ممنونم

 

تمام دنیامی صورتی و ساده

 

تو فکر من هر کس جاشو به تو داده

 

فرش پاهای تو این دل دیوونه

 

نگا به پایین کُن همون جا افتاده

 

تو کردی مجنونم من از تو ممنونم

 

تو یه نفس بودی پر از هوای پاک

 

یه نغمه ی تازه پر از صدای پاک

 

می خوام زیر پاهات بمیرم از عشقت

 

برم بهشت تو برم یه جای پاک

 

تو کردی مجنونم من از تو ممنونم

 

تو زندگی دادی به یه دل مرده

 

همون که تو عمرش شتاره نشمرده

 

حالا تورور دیدیه حالا تورور خواسته

 

تمام دنیاشو واسه تو آورده

 

تو قله ی سبز ترانه ی من باش

 

دلیل عشق من بهانه ی من باش

 

منو نترسون از نموندن و رفتن

 

همیشه آغوش شبانه ی من باش

 

تو کردی مجنونم من از تو ممنونم

 

با بوسه ی سرخت می شه بهشتو دید

 

ماهو میشه گُم کرد از آفتابم ترسید

 

داشتن تو سیبه دوره و اون بالاست

 

فقط می شه با عشق  دزدکی سیبو چید

 

تو کردی مجنونم من از تو ممنونم

 

با دل دیوونه با تک تک اشکام

 

با عاشقی بی ناز با بغض تو چشمام

 

فقط تو بودی که قلبمو دزدیدی

 

فقط تورو خواستم فقط تورو می خوام

 

تو کردی مجنونم من از تو ممنونم

 

بگو که دیوونم بگو که مجنونم

 

نگو که قسمت نیست نگو نمی تونم

 

بدون تو هرگز زنده نمی مونم

 

بگو که می مونی نگو نمیدونم

 

تو کردی مجنونم من از تو ممنونم

 

نوشته شده توسط هکر در 12:21 | | لینک به این مطلب